تبلیغات
آنكه شد هم بی خبر هم بی اثر از میان جمله او دارد خبر.... - اندر روایات "داستان زن خوشگل (پلنگ)"



اندر روایات


اندر روایات نقل شده است كه روزی  "ابوخجل خان" به سن ازدواج رسیده و پدر ایشان چون بسیار فهمیده بود ‏قصد بکرد که برای پسرش آستین بالا زند.‏
نقل شده بود که پدر ایشان افکاری روشن داشته و امروزی می اندیشید و جوانان امروزی را بسیار درک بکردی ‏پس به "ابوخجل خان" بگفت:‏
عزیزم تو کسی را که با او تفاهم داری بگو تا برایت بستانمش.‏
‏"ابوخجل خان"بسیار مسرور و شادمان بگشتی و سری به اینستاگرامش بزدی و در (پیج دختران پلنگ) ‏همسری را برگذید و به پدر خود معرفی بنمود.‏
پدر روشن فکر با زبانی نرم به  "ابوخجل خان" گفت:‏
این دختران اینگونه اند و آنگونه اند و فلانند و بهمانند و این انتخاب بسیار مهم می باشد و تصمیم آخر را بعد از ‏فکر بگیرد و پاسخ گوید.‏
‏"ابوخجل خان" در لحظه بگفت آری و تنها همین را میخواهد.‏
پدر قبول بکرد و مقدمات ازدواج پسرش را فراهم بکرد.‏
مراسم باشکوه برگذار شد و "ابوخجل خان" با همسرش زندگی خوبی را داشت تا اینکه بعد از یک هفته ‏همسرش در بستر خواب تب بنمودی و "ابوخجل خان" برای پایین آوردن تب ایشان ظرفی آب و پارچه ی ‏بیاورد و بر بالین ایشان بنشست و پارچه را خیس و بر پیشانی همسرش بکشید.‏
بعد از دوبار دید که رنگ پیشانی همسرش در حال عوض شدن است و هرجا که پارچه خیس را می کشید ‏گویی چهره ی دیگر ظاهر میشد.‏
پس از چند بار پارچه کشیدن با صورتی چون اجنه مواجه بشد و از ترس خود را خراب بکردی و بعد ها متوجه ‏بشد که تا آن لحظه همسرش را بدون آرایش مشاهده نکرده است.‏
‏"ابوخجل خان"بسیار دلشکسته بشد و قصد طلاق دادن همسرش را بکرد چرا که متعقد بود گورخر را رنگ شده ‏بجای پلنگ به او انداخته اند.‏
پس شکایت نزد قاضی برد و ثاضی حکم داد که مهریه همسرش را بپردازد و طلاق گیرد.‏
‏"ابوخجل خان" با مهریه 4500بوسه ی عاشقانه ی که مهر همسرش بکردی مواجه بشد و چون توان مواجهه با ‏صورت همسرش را نداشت زندان را به بوسیدن همسرش یا ادامه زندگی ترجیح داد.‏

نتیجه اخلاقی:‏
بگذارید مادرتان برایتان همسری انتخاب کند.‏
مهریه زن را ندهی جایت در زندان است.‏

 

گردآوری:مجله اینترنتی دلگرم




طبقه بندی: تلنگر، تیكه، طنز، فرهنگی، نوشته های امروزی، داستان كوتاه، اندر روایات،
برچسب ها: اندر روایات "داستان زن خوشگل (پلنگ)"، داستان زن خوشگل، داستان طنز، طنز نوشته ها، اندر روایات، داستان های طنز،

تاریخ : شنبه بیستم تیر 1394 | 03:46 بعد از ظهر | نویسنده : پویان | نظرات